شمارهٔ ۵ - رسم یاری رهی معیری
رهی معیری / ترانهها و نغمهها / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
نداند نداند نداند رسم یاری بی وفا یاری (که من دارم که من دارم)
به آزار دلم کوشد دلازاری (که من دارم که من دارم)
وگر دل را به صد خواری رهانم از گرفتاری
دلازاری دگر جوید دلازاری که من دارم
گهی خاری کشم از پا، گهی دستی زنم بر سر، دستی زنم بر سر
به کوی دلفریبان، به کوی دلفریبان این بود کاری
که من دارم، که من دارم، که من دارم، که من دارم
(ز پند هم نشین) درد جگرسوزم فزونتر شد فزونتر شد
(هلاکم میکند) آخر دلازاری که من دارم که من دارم
رهی آن مه به سوی من، به چشم دیگران بیند
نداند قیمت عشقم خریداری که من دارم
که من دارم، که من دارم، که من دارم، که من دارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف درد و رنجی میپردازد که از عشق ناکام و بیوفایی یار خود میکشد. او به این موضوع اشاره میکند که هیچکس نمیداند چه مصیبتهایی را تحمل میکند و اینکه این عشق به او آسیب میزند. شاعر از تلاشهایش برای رهایی از این درد سخن میگوید، اما میبیند که دلش همیشه به سوی یک دلازاری جدید کشیده میشود. در نهایت، او ابراز میکند که هیچکس ارزش عشقش را نمیداند و این دلتنگی و رنج او ادامه دارد.