نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۷ - آزاده رهی معیری

رهی معیری / ترانه‌ها و نغمه‌ها / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

با آن که همچون اشک غم بر خاک ره افتاده ام من

با آن که هر شب ناله ها چون مرغ شب سر داده ام من

در سر ندارم هوسی، چشمی ندارم به کسی، آزاده ام من

با آن که از بی حاصلی سر در گریبانم چو گل

شادم که از روشن دلی پاکیزه دامانم چو گل

خندان لب و خونین جگر مانند جام باده ام آزاده ام من

یا رب چون من افتاده ای کو؟

افتاده آزاده ای کو؟

تا رفته از جانم برون سودای هستی،

آسوده ام آسوده از غوغای هستی

گلبانگ مستی آفرین همچون رهی سر داده ام من

مرغ شب آهنگم ولی در دام غم افتاده ام من

خندان لب و خونین جگر مانند جام باده ام، آزاده ام من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار به بیان احساس درونی خود می‌پردازد. اگرچه او در رنج و غم عمیق است و مانند اشک بر زمین افتاده، اما هنوز از روشن دلی و آزادی خود شادمان است. او زندگی را بی‌فایده می‌داند و در عین حال از هر فکری جز عشق آزاد است. با اینکه در دام غم گرفتار است، توانسته لبخند بزند و به مانند جام باده، پر از احساسات متضاد است. در نهایت، او به دنبال هم‌نوا و همنشین‌هایی مانند خود است که آزاد و شاداب باشند.