غزل شمارهٔ ۴۰ رضیالدین آرتیمانی
رضیالدین آرتیمانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
آن برو رویست یا نور است یا قرص قمر
آن لب لعل است یا جانست یا تنگ شکر
طاق ابرویست یا مهراب دل یا ماه نو
نرگس شهلاست یا چشم است یا بادام تر
آن قد و بالاست یا سرو سهی یا شاخ گل
و آن سر زلفست کرده عٰالمی زیر و زبر
چون کنم وصف سراپای تو را ای بینظیر
چون سراپای تو میسازد مرا بیپا و سر
بیتأمل میکشی چه بیزبان چه بیگناه
بیتکلف میبری، چه دل، چه دین، چه جان، چه سر
خوش نداری طور هر طرزی که آیم پیش تو
اینچنین بودست طرز عشق یا طور دگر
دل کند جان تا تماشایش کند، لیکن چه سود
میرود چون از تماشایش دل از جان بیشتر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت یک معشوق اشاره دارد و شاعر در توصیف او از تشبیهات مختلفی استفاده میکند. او ویژگیهای ظاهری معشوق را به چیزهایی مانند نور، قرص قمر، لب لعل، ابروی زیبا و قد سرو تشبیه میکند. شاعر در عین حال از دشواری وصف معشوق میگوید و اینکه چگونه این زیبایی او را بیپا و سر کرده و احساساتش را به شدت تحت تاثیر قرار میدهد. در نهایت، شاعر به تأثیر عمیق عشق و زیبایی معشوق اشاره میکند که دل و جانش را میبرد و در عین حال حسرتی بر ناامیدی از تماشای او دارد.