غزل شمارهٔ ۴۲ رضیالدین آرتیمانی
رضیالدین آرتیمانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
چند ز دوران چرخ چند ز هجران یار
سینه شود شعله خیز، دیده شود اشکبار
آنچه کشیدم ازو من بیکی جرعه می
میکدهها بایدم از پی دفع خمار
من همه صحرای عشق او همه دریای حسن
من همه شور و جنون او همه باد بهار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد و هجرانی که به خاطر دوری از محبوبش تحمل کرده، سخن میگوید. او بیان میکند که سینهاش پر از شعله عاطفه و چشمانش پر از اشک است. همچنین اشاره میکند که حتی یک جرعه از عشق محبوبش برایش کافی نیست و باید به میکدهها برود تا از زندگی و خمار عشق فرار کند. شاعر خود را به یک صحرا و محبوبش را به دریا توصیف میکند و عشق و جنونش را به باد بهار تشبیه میکند.