نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۴ رضی‌الدین آرتیمانی

رضی‌الدین آرتیمانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

شور عشقی کرده بازم بیقرار

باز دل را داده‌ام بی‌اختیار

گو قرار حیرت ماهم بده

ای که داری در تکاپویش قرار

ما به عهدت استوار استاده‌ایم

گرچه عهد تو نباشد استوار

چند باشم همچو چشمت ناتوان

چند باشم همچو زلفت بیقرار

یا مرا یک روزگاری دست ده

یا که دست از روزگار من بدار

دل تسلی میشود از وعده‌ات

گرچه خواهی کشتنم از انتظار

گر نداری شوری از ما بر کران

ور نداری شوقی از ما بر کنار

دور از آن روح مجسّم زنده‌ای

زین گران جانی رضی شرمی بدار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار از شوق و بی‌قراری عشق می‌گوید و به محبوبش خطاب کرده که دلش را به او داده و از او می‌خواهد که آرامش و قرارش را به او بازگرداند. او به رغم ناپایداری عهد محبوب، به وعده‌های او دلخوش است و در انتظار است. شاعر از محبوبش درخواست می‌کند که یا یک روز به او محبت کند یا از زندگی‌اش دوری کند. در نهایت، او از دوری محبوب و حسرت به عشقش می‌گوید و از او می‌خواهد که شرم کند و به او توجهی داشته باشد.