غزل شمارهٔ ۵۷ رضیالدین آرتیمانی
رضیالدین آرتیمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
دور از و بسکه سوزم و سازم
شده نزدیک آنکه بگدازم
هیچ افسون در او نمیگیرد
آه از دست ترک طنازم
در و دیوار در سماع آیند
ارغنون غمش چو بنوازم
از جمادات شور برخیزد
چون بیادش ترانه آغازم
گر بخونم دمی نپردازد
دل خونین ازو بپردازم
عالم از غم شود، چه میسازد
من که جز با غمش نمیسازم
کو خرابات عاشقان که در او
هر چه دارم ببٰاده در بازم
میکشم گفتهٔ رضی را من
تو مکش زانکه میکشد نازم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساس عمیق عشق و دلتنگی اشاره دارد. شاعر از شوق و سوز دل در مجاورت معشوق سخن میگوید و بیان میکند که هیچ نیرویی نمیتواند او را از این عشق دور کند. او از شور و شوقی که در وجودش به خاطر معشوقش ایجاد میشود، سخن میگوید و این جریان را به نحوی توصیف میکند که حتی اشیاء بیجان نیز تحت تاثیر این احساسات قرار میگیرند. شاعر در نهایت به این نتیجه میرسد که تنها با عشق و غم معشوق زندگیاش معنا پیدا میکند و از آن جدا نیست.