نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۴ رضی‌الدین آرتیمانی

رضی‌الدین آرتیمانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دست شوقی با گریبان آشنا می‌خواستیم

جامهٔ جان در غم عشقی فنا می‌خواستیم

دیده گریان، سینه سوزان، دل تپان، جان مضطرب

شکر للّه یافتیم آنچ از خدا می‌خواستیم

خود عیان بود آنچه می‌جستیم او را در نهان

پیش ما بود آنچه او را از خدا می‌خواستیم

تا شود بی‌ظرفی این ناحریفان آشکار

جرعه‌ای زان بادهٔ مردآزما می‌خواستیم

معتکف بوده است در جان آنکه جان جویاش بود

هم‌نشین بودست با ما آنکه ما می‌خواستیم

غیرت اغیار در گوش رضی شد پای‌بند

ورنه ما آمادگی را از خدا می‌خواستیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به اشتیاق و longing خود برای عشق و حقایق عمیق زندگی اشاره می‌کند. او بیان می‌کند که به دنبال چیزی بود که از خدا می‌خواسته و در نهایت آن را یافته است. شاعر احساساتی چون غم، اضطراب و شادی را بیان کرده و نشان می‌دهد که آنچه به دنبالش بوده، در واقع در درون خود و نزد خود او بوده است. او همچنین به اهمیت عشق و یاری و هم‌نشینی با کسانی که به آنها نیاز دارد اشاره می‌کند و در نهایت به بیان نیازمندی‌های خود از خدا و خواسته‌هایش از زندگی می‌پردازد.