غزل شمارهٔ ۶ رضیالدین آرتیمانی
رضیالدین آرتیمانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
خون شد دل پاره پارهٔ ما
مردیم و نکرد چٰارهٔ ما
دادیم به کفر زلفش ایمان
شاید که شود کفارهٔ ما
بندیم ز شکوه لب و لیکن
خون میچکد از نظارهٔ ما
بااینهمه غم، نمیشود آب
آه از دل سنگ خارهٔ ما
بستیم رضی لب و توان یافت
پیغام دل از نظارهٔ ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد و رنج عمیق خود سخن میگوید. او با ذکر دل پارهپاره و مرگ بدون چاره، نشان میدهد که عشق و زیبایی محبوبش باعث شده او ایمانش را به کفر زلف او بدهد. همچنین بیان میکند که با وجود شکوه لب محبوب، درد و خونریزی از دل او ناشی میشود و در نهایت، رغم تمام غمها، همچنان نمیتواند آرامش یابد. شاعر در اینجا به شدت احساساتی خود را نسبت به محبوبش به تصویر میکشد و نشان میدهد که چگونه عشق میتواند انسان را به مرزهای ناپایداری ببرد.