نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۱ رضی‌الدین آرتیمانی

رضی‌الدین آرتیمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

آنچه من از تو، خدا می‌بینم

همه جا خوف و رجا می‌بینم

با وجود همه نومیدیها

همه امید روا می‌بینم

پای تا سر همه عصیان و خطا

همه پاداش خطا می‌بینم

دیده بردوز ز خود تا بینی

کز کجٰا تا به کجا می‌بینم

با وجودی که تو را نتوان دید

من چه گویم که چه‌هٰا می‌بینم

از همه چیز تو را میشنوم

در همه چیز تو را می‌بینم

نیست جائی که نباشی آنجٰا

از سمک تا به سما می‌بینم

خسته دلها همه خرم دیدم

بسته درها همه وا می‌بینم

پا نهٰادم چو رضی در طلبت

سر خود در ته پا می‌بینم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به توصیف تجربیات معنوی خود از خداوند می‌پردازد. او اشاره می‌کند که در تمام حالات زندگی، هم خوف و هم امید را در سایه وجود خدا می‌بیند. حتی در زمان‌هایی که ناامید به نظر می‌رسد، او همچنان امید را در دل خود می‌یابد. شاعر از عصیان و خطای خود سخن می‌گوید و پاداش‌ها و رحمت‌های خداوند را در مقابل آن مشاهده می‌کند. او تأکید می‌کند که با وجود ناتوانی در دیدن خدا، همواره حضور او را در زندگی و همه چیز حس می‌کند. در نهایت، شاعر به دنبال درک و رسیدن به خداست و از تلاش‌های خود در این مسیر می‌گوید.