نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۰ رضی‌الدین آرتیمانی

رضی‌الدین آرتیمانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

گلها ز من شکفته مگر بانگ بلبلم

شب چشم من نخفت، مگر شبنم گلم

خون در دلم همی کند از آب کوثرم

جا در دلش نمیکنم ار سحر باطلم

حسن تو بی‌تأملم از هوش میبرد

با آنکه در نگاه تو من بی تأملم

اندک اندک بر سر کوی تو فندی میزنم

پیش تو پستیم و یا هوی بلندی میزنیم

هر چه می‌گوئیم از آن میدهد سرها بباد

بر در اندیشه زین پس قفل و بندی میزنیم

تو زما مشنو سخن با ما مگو و ز ما مپرس

هر چه بادا باد گویا حرف چندی میزنیم

گاه میگرییم و گاهی خنده بر هم میکنیم

ما و گردون یکدگر را ریشخندی میزنیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و جذبه معشوق اشاره می‌کند و احساسات عاشقانه‌اش را بیان می‌کند. او از عشق و تأثیر آن بر دل و روحش سخن می‌گوید و از زیبایی‌های زندگی و نغمه‌های عاشقانه در دل شب یاد می‌کند. شاعر از تردید و حسرت در عشق سخن می‌گوید و در نهایت به این نتیجه می‌رسد که در مواجهه با انبوه احساسات، گاهی باید سکوت کرد و فقط به لحظات زندگی و احساسات خود پرداخته و از آن لذت برد.