غزل شمارهٔ ۶۹ رضیالدین آرتیمانی
رضیالدین آرتیمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
حیفم آید که گویدش کس جان
از کجا جان و از کجا جانان
زیر دست جفای تو زن و مرد
پایمال غم تو پیر و جوان
دست بر دل ز بیوفائی یار
داغ بر تن ز محنت هجران
بیوفائی، چه میکنی وعده
سست عهدی، چه میکنی پیمان
جور این درد میکشم ناچار
تا که دردم رضی کند درمان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به درد و رنجی که از بیوفایی محبوبش میکشد اشاره میکند. او از این میگوید که همه از آزار محبوب متاثر شدهاند و غم او بر دل همه سایه انداخته است. شاعر به بیوفایی و سست عهدی محبوبش انتقاد میکند و از او میخواهد که به درد و آلامش توجه کند و در پی درمان دردش باشد. در نهایت، او ناچار به تحمل این درد است تا روزی این وضعیت بهبود یابد.