غزل شمارهٔ ۸۰ رضیالدین آرتیمانی
رضیالدین آرتیمانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
ای که به جز دلبری تو کار نداری
کار جز آزار جان زار نداری
ای همه داروی دل مگر تو بهشتی
وی همه آرام جان مگر تو بهاری
آنچه دل دشمنان بهم نسپندد
چند تو بر جان دوستان بگماری
بگسلم از جان و دل اگر بپذیری
بگذرم از هر چه هست اگر بگذاری
ریخت دلم آبرو که خونش بریزی
عذر نگوئی و گر بهانه نیاری
چند بر آن در روی و بار نیابی
مردنت اولی دلا که عار نداری
دور از آن مایهٔ حیات نمرده است
زنده رضی را دگر برای چه داری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره فردی است که تمام توجه و عشقش به یک نفر خاص معطوف شده و از او میخواهد که درک کند چقدر برایش مهم است. شاعر به زیبایی و قدرت دلبری معشوق اشاره میکند و در عین حال، از درد و ناراحتیای که به خاطر فاصله یا غفلت او متحمل میشود، سخن میگوید. او میگوید اگر معشوق او را بپذیرد و توجه کند، حاضر است از همه چیز بگذرد، حتی از جان و دلش. در نهایت، شاعر تأکید میکند که زندهماندن بدون عشق ارزش ندارد و زندگیاش بدون معشوق بیمعناست.