نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۸ رضی‌الدین آرتیمانی

رضی‌الدین آرتیمانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

کیم از جان خود سیری ز عمر خویش بیزاری

سیه روزی، سراسر داغ جانسوزی جگر خواری

ندانم لذت آسودگی لیک اینقدر دانم

که به باشد دل آزرده از سودای بسیاری

بهم شیخ برهمن در خرابات مغان رقصند

نه او در بند تسبیحی نه این در بند زناری

چه در خلوت چه در کثرت، بهر جا هر که را دیدم

نه خالی خلوتی از تو، نه بیرون از تو بازاری

گرفتار گل و آن بلبل زارم که تا بوده

نسوده بی‌ادب در سایهُ گلبرگ، منقاری

مگر صبح ازل سازد خلاصم ور نه چون سازم

که پیچیده است گردم شام هجران چون سیه ماری

چه کم گردد ز معشوقی چه کم گردد ز محبوبی

اگر در کار ما ضایع کند از دور دیداری

کند منعم ز دیوار و در او مدعی سهل است

میان ما و یاد او نخواهد بود دیواری

به کار خویشتن مشغول هر کس را که می‌بینم

به غیر از عاشقی کاری نیاید از رضی باری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از حالات درونی و احساسات عمیقش صحبت می‌کند. او از بی‌حوصلگی و دلتنگی‌اش در زندگی شکایت دارد و می‌گوید که هیچ‌کس جز او گرفتار عشق نیست. در عالم رقص و شادی برخی عارفان، او خود را در بند عشق می‌بیند. او به تضاد میان آسودگی و دلتنگی اشاره می‌کند و بیان می‌کند که حتی در خلوت و شلوغی هم عشق فراموش‌نشدنی و دائمی است. شاعر از دوستی و وصال معشوق می‌گوید و اینکه یاد او همواره در دلش است. در نهایت، او از ازدست‌رفته بودن خود در عالم عشق و بندگی سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که عاشقی تنها دغدغه اوست.