نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲ ابوالفرج رونی

ابوالفرج رونی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بیامدی صنما بر دو پای بنشستی

دلم ز دست برون کردی و بِدَر جستی

نه مست بودی و پنداشتم که چون مستان

همی به حیله‌ شناسی بلندی از پستی

سه روز شد پس از آن تا ز درد فرقت تو

نه هوشیاری دانم که چیست نه مستی

درست گشت که جان منی بدان معنی

که تا زمن بگسستی به من نه پیوستی

به جان جانان گر تو به دست خویش دلم

چنانکه بردی امروز باز نفرستی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از دیدن محبوبش صحبت می‌کند که بر دو پایش نشسته و دل او را به شدت تحت تأثیر قرار داده است. او احساساتی از قبیل درد جدایی و گیجی ناشی از عشق را توصیف می‌کند. به رغم اینکه محبوب به نظر مست نمی‌رسد، شاعر او را به خاطر جذابیتش به مستان تشبیه می‌کند. پس از سه روز از دیدار، شاعر در حالتی بین هوشیاری و مستی گرفتار شده و نمی‌داند چگونه باید با دوری از محبوبش کنار بیاید. او به محبوبش می‌گوید که اگر او دوباره دلش را در دست بگیرد، دیگر او را ترک نکند.