غزل شمارهٔ ۱۷۵۷ مولانا
مولانا / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
همتم شد بلند و تدبیرم
جز به پیش تو من نمیمیرم
تو دهانم گرفتهای که خموش
تو دهان گیر و من جهان گیرم
زان ز عالم ربودهام حلقه
که به دست توست زنجیرم
پیر ما را ز سر جوان کردهست
لاجرم هم جوان و هم پیرم
چون گشاد من از کمان تو است
راست رو خصم دوز چون تیرم
با گشادت چه جای تیر و کمان
هر دو را بشکنم بنپذیرم
دیدن غیر تو نفاق بود
من نه مرد نفاق و تزویرم
با من آمیختی چو شکر و شیر
چون شکر در گداز از آن شیرم
طاقتم طاق شد ز جفتی خویش
در میفکن دگر به تأخیرم
درد تأخیر چون برآرد دود
بر رَود تا اثیر تأثیرم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است که بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و وابستگی به محبوب است. شاعر از همت و اراده خود سخن میگوید و اینکه جز در حضور معشوق نمیتواند زندگی کند. او احساس میکند که معشوق به او قدرت و جاذبهای خاص بخشیده و او را از دنیا جدا کرده است. شاعر به تأثیر عمیق معشوق بر زندگیاش اشاره میکند و بیان میکند که جدا شدن از او برایش غیرممکن و نفاقآمیز است. با توصیفاتی چون "شکر و شیر" همبستگی عمیق خود را با معشوق بیان میکند و از درد تأخیر در وصال و انتظار میگوید. در کل، این شعر به احوالات عاشقانه و نیاز به حضور محبوب پرداخته است.