غزل شمارهٔ ۱۷۸۴ مولانا
مولانا / غزلیات / وزن: مستفعلتن مستفعلتن
علی اهل نجد الثنا و سلام
و عیشتنا فی غیرهم لحرام
فضیلته للفاضلین بصیره
ملاحته للعاشقین قوام
بصیره اهل الله منه مکحل
و عشره اهل الحق فیه مدام
ایا ساکنیها من فضیله سیدی
لکم عیشه مرضیه و دوام
و لو لا حجاب العز ارخی ملیکنا
لکان علی باب الملیک زحام
ملیک اذا لاحت شعاشع خده
لا صبح حیا صخره و رخام
سقی الله وقتا انطقانا کلامه
ففی الروح من ذاک الکلام کلام
غدا آلفا قلبی یقوم لامره
وقدی من عذل العواذل لام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است که به توصیف جاذبهها و فضایل یک مکان یا شخص خاص میپردازد. شاعر به فضیلتهای سیدی (شخص مورد نظر) اشاره کرده و آن را به خود ساکنان آن مکان (نجد) نسبت میدهد. او از زیباییها و دلفریبیهای این سرزمین و همچنین از عشق و وابستگی خود به آن سخن میگوید. شاعر بر این باور است که اگر حجابهایی که مانع از دیدن مقام آن سیدی نیست، برداشته میشد، جمعیت زیادی در آنجا گرد هم میآمدند. همچنین او به تأثیر مثبت کلمات و سخنان آن شخص بر روح خود اشاره میکند و ابراز اشتیاق به حضور در کنار او دارد.