نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۸۵۹ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

منم آن حلقه در گوش و نشسته گوش شمس الدین

دلم پرنیش هجران است بهر نوش شمس الدین

چو آتش‌های عشق او ز عرش و فرش بگذشته‌ست

در این آتش ندانم کرد من روپوش شمس الدین

در آغوشم ببینی تو ز آتش تنگ‌ها لیکن

شود آن آب حیوان از پی آغوش شمس الدین

چو دیکی پخت عقل من چشیدم بود ناپخته

زدم آن دیک در رویش ز بهر جوش شمس الدین

در این خانه تنم بینی یکی را دست بر سر زن

یکی رنجور در نزع و یکی مدهوش شمس الدین

زبان ذوالفقار عقل کاین دریا پر از در کرد

زبانش بازبگرفت و شد او خاموش شمس الدین

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این اشعار به عشق و حال درونی شاعر نسبت به شمس الدین اشاره دارد. شاعر خود را همچون حلقه‌ای در گوش شمس می‌بیند و دلش از جدایی و نایابی او پر می‌شود. عشق شمس در دل او همانند آتش است که همه جا را فرا گرفته و او نمی‌داند چگونه با این احساسات کنار بیاید. شاعر در تجلی این عشق، به وضعیتی پر از درد و رنج دچار است و در عین حال حس می‌کند که در آغوش شمس، آرامشی عمیق وجود دارد. در نهایت، شاعر به ناپختگی عقل خود اشاره می‌کند و توصیف می‌کند که در این عشق، برخی دیوانه و برخی دیگر در بحران وجودی هستند. به طور کلی، این اشعار نمودار عشق عمیق و پیچیده شاعر به شمس الدین است.