غزل شمارهٔ ۲۳۴۳ مولانا
مولانا / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
ایا خورشید بر گردون سواره
به حیله کرده خود را چون ستاره
گهی باشی چو دل اندر میانه
گهی آیی نشینی بر کناره
گهی از دور دور استاده باشی
که من مرد غریبم در نظاره
گهی چون چاره غمها را بسوزی
گهی گویی که این غم را چه چاره
تو پاره میکنی و هم بدوزی
که دل آن به که باشد پاره پاره
گهی دل را بگریانم چو طفلان
مرا گویی بجنبان گاهواره
گهی بر گیریم چون دایگان تو
گهی بر من نشینی چون سواره
گهی پیری نمایی گاه دومو
زمانی کودک و گه شیرخواره
زبونم یا زبونم تو گرفتی
زهی عیار و چست و حیله باره
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف وضعیت خورشید و احساسات انسانی پرداخته است. شاعر به خورشید میگزارد که گاه چون ستارهای در آسمان میدرخشد و گاه در میانه راه قرار دارد. او از تغییرات وضعیت و احساسات خود میگوید، از غم و شادی، از یادآوری و فراموشی. شاعر به تنهایی و غریبی خود در برابر این تغییرات اشاره میکند و به نقش خورشید در زندگیاش میپردازد، که گاه تسلادهنده و گاه غمآور است. در نهایت، او به بازیگوشی و نیرنگ خورشید اشاره میکند که مانند یک عیار و چست است.