نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۳۵۹ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

آن سفره بیار و در میان نه

و آن کاسه به پیش عاشقان نه

انبوه بریز نان که زشت است

کآواز دهد کسی که نان نه

تن را چو به نان شکار کردی

جان را برگیر و پیش جان نه

امروز قیامت تو برخاست

برخیز قدم بر آسمان نه

از آتش عشق نردبان ساز

بر گنبد چرخ نردبان نه

ای زهره ز چشم‌های هندو

ترکانه تو تیر در کمان نه

گر سینه زیان کند ز زخمت

زخمی دیگر بر آن زیان نه

چون نکته ز راه چشم گویی

ما را همه مُهر بر دهان نه

ای اشک چو رفتی از در چشم

آنجا رو و سر بر آستان نه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دعوتی به عشق و وصل است. شاعر از معشوق می‌خواهد که سفره‌ای از نعمت‌ها بیافکند و کاسه‌ای برای عاشقان بگذارد. او تأکید دارد که نان نماد زندگی است و نباید کسی از آن بی‌بهره بماند. در ادامه دعوت به بیداری و قیامت درونی می‌شود و عشق به عنوان نردبانی برای صعود به آسمان معرفی می‌شود. شاعر همچنین به زیبایی معشوق اشاره می‌کند و با بیانی لطیف از درد و عشق صحبت می‌کند. در پایان، اشک به عنوان نماد عواطف فرو می‌ریزد و شاعر از آن می‌خواهد که در آستان عشق تسلیم شود.