غزل شمارهٔ ۲۳۶۳ مولانا
مولانا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای ز هندستان زلفت رهزنان برخاسته
نعره از مردان مرد و از زنان برخاسته
آتش رخسار تو در بیشه جانها زده
دود جانها برشده هفت آسمان برخاسته
جویهای شیر و می پنهان روان کرده ز جان
وز معانی ساقیان همچو جان برخاسته
کفر را سرمه کشیده تا بدیده کفر نیز
شاهد دین را میان مؤمنان برخاسته
تن چو دیوار و پس دیوار افتاده دلی
در بیان حال آن دل این زبان برخاسته
رو خرابیها نگر در خانه هستی ز عشق
سقف خانه درشکسته آستان برخاسته
گرچه گوید فارغم از عاشقان لیکن از او
بر سر هر عاشقی صد مهربان برخاسته
شمس تبریزی چو کان عشق باقی را نمود
خون دل یاقوت وار از عکس آن برخاسته
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و قدرت عشق و محبت میپردازد. شاعر از زلف معشوق به عنوان نمادی از جذبه و علاقه یاد میکند که بر دلها تأثیر میگذارد و همگان را به شور و هیجان میآورد. او آتش و دود عشق را به تصویر میکشد و به تأثیر آن بر جانها و افکار اشاره دارد. در عین حال، شاعر به شکافتن دل و روح در عشق و همچنین خرابی و بازسازی در زندگی اشاره میکند. ارتباطی عمیق بین عاشق و معشوق، حتی در میان انکارها و کفرها دیده میشود. در نهایت، شمس تبریزی به عنوان نماینده عشق واقعی، درخشش و پیوند عاطفی را به تصویر میکشد.