غزل شمارهٔ ۲۷۵۹ مولانا
مولانا / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
گویم سخن لب تو یا نی
ای لعل لب تو را بها نی
ای گفته ما غلام آن دم
کآنجا همگی توی و ما نی
اینجا که منم به جز خطا نی
وآنجا که توی بجز عطا نی
اینجا گفتن ز روی جسم است
وآنجا همه هستی است جا نی
سیاره همیروند پا نی
صد مشک روانه و سقا نی
رنجورانند همچو ایوب
دریافته صحت و دوا نی
بی چشمانند همچو یعقوب
بینا شده چشم و توتیا نی
ره پویانند همچو ماهی
بینند طریقها ضیا نی
از رشک تو من دهان ببستم
شرح تو رسد به منتها نی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و کوششی که برای بیان عشق به معشوقش دارد اشاره میکند. او میگوید که صحبت درباره لبهای معشوق کار سادهای نیست و ارزش آنها غیرقابل وصف است. او به تجربهی عشق و احساساتی که در پی آن ایجاد میشود، میپردازد و میگوید که در دنیا، تنها خطا وجود دارد و در دنیای معشوق فقط نعمتها و بخششهای او هست. همچنین به حالتهای رنج و بیماری که انسانها ممکن است دچارش شوند، اشاره میکند و به چشمها و بینایی اشاره میکند که با وجود مشکلات، راهی به نور و روشنی مییابند. در نهایت، شاعر از حسادت خود به زیبایی معشوقش میگوید و تأکید میکند که هر توضیحی درباره او ناقص خواهد بود.