نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۱۶۶ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

ای دل سرمست، کجا می‌پری؟

بزم تو کو؟ باده کجا می‌خوری؟

مایهٔ هر نقش و ترا نقش نی

دایهٔ هر جان و تو از جان بری

صد مثل و نام و لقب گفتمت

برتری از نام ولقب، برتری

چونک ترا در دو جهان خانه نیست

هر نفسی رخت کجا می‌بری؟

نقد ترا بردم من پیش عقل

گفتم: « قیمت کنش ای جوهری

صیر فی نقد معانی توی

سرمه کش دیدهٔ هر ناظری »

گفت: « چه دانم ببرش پیش عشق

عشق بود نقد ترا مشتری

چون به سر کوچهٔ عشق آمدیم

دل بشد و من بشدم بر سری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره جستجوی عشق و حقیقت در زندگی است. شاعر از حال دل سرمست خود می‌گوید و از بی‌خبری از مقصد و بزم واقعی صحبت می‌کند. او می‌فهمد که نام و لقب‌ها هیچ ارزشی ندارند و حقیقت را نمی‌توان با واژه‌ها وصف کرد. در پی شناخت عشق و معانی واقعی زندگی، شاعر به دنبال قیمت واقعی دلش می‌گردد و در نهایت می‌رسد که تنها عشق می‌تواند ارزش او را بشناسد. در پایان، با رسیدن به کوچه عشق، دلش را از دست می‌دهد و به یک نوع دگرگونی و فنا دست می‌یابد.