نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۱۷ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

یار آمد به صلح ای اصحاب

ما لکم قاعدین عند الباب

نوبت هجر و انتظار گذشت

فادخلوا الدار یا اولی الالباب

آفتاب جمال سینه گشاد

فاخلعوا فی شعاعه الاثواب

ادب عشق جمله بی‌ادبیست

أمّة العشق عشقهم آداب

بادهٔ عشق ننگ و نام شکست

لا رئوساً تری و لا اذناب

لذت عشق با دماغ آمیخت

کامتزاج العبید بالارباب

دختران ضمیر سرمستند

وسط روض القلوب و الدولاب

گر شما محرم ضمیر نه‌اید

فاسئلوهن من وراء حجاب

شمس تبریز جام عشق از تو

و خذ الکبد للشراب کباب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از شاعر معروف فارسی، مولوی، به موضوع عشق و روحانیت اشاره دارد. شاعر به دوستانش می‌گوید که زمان انتظار و جدایی به پایان رسیده و حالا وقت ورود به دنیای عشق و خوشی است. او از زیبایی و روشنی عشق صحبت می‌کند و بیان می‌کند که در عشق، همه چیز باید کنار گذاشته شود. همچنین هشدار می‌دهد که اگر کسی به عمق عشق نرسد، نباید به آن نزدیک شود. در پایان، از شمس تبریز به عنوان منبع عشق یاد می‌کند و تأکید می‌کند که عشق باید با اشتیاق و افتادگی پذیرفته شود.