غزل شمارهٔ ۳۲۲۶ مولانا
مولانا / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
قلت له مصیحا یا ملکالمشرق
اقسم بالخالق مثلک لم یخلق
قدرک لایعرف وعدک لا یخلف
نائلک الاشرف بالک لم یغلق
جسمی کالخردله احرقه ذاالوله
خلد فی الزلزله من یک لم یخفق
صرت انا لا انا غیرک عندی فنا
ضدک یا ذاالغنا مختدع احمق
هیچ کس ای جان من، جان سخندان من
نور رخ شد ندید، تا نکند بیدقی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات به مقام و عظمت معشوق خود اشاره میکند و او را با صفاتی بینظیر توصیف میکند. به او میگوید که هیچ موجودی به اندازه او ارزشمند نیست و هیچ کس نمیتواند به او نزدیک شود. شاعر به شدت عاشقانه و با احساسات عمیق از شوق و ولع خود برای معشوق سخن میگوید و در نهایت میگوید که هیچکس نمیتواند همچون او افسونکننده و دلربا باشد. در این اشعار، عشق و زیباییهای معشوق به وضوح حس میشود.