نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۱۶ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

چونی و چه باشد چون تا قدر تو را داند

جز پادشه بی‌چون قدر تو کجا داند

عالم ز تو پرنور‌ست ای دلبر دور از تو

حق تو زمین داند یا چرخ سما داند

این پرده نیلی را بادی‌ست که جنباند

این باد هوایی نی بادی که خدا داند

خرقه غم و شادی را دانی که که می‌دوزد

وین خرقه ز دوزنده خود را چه جدا داند

اندر دل آیینه دانی که چه می‌تابد

داند چه خیال است آن آن کس که صفا داند

شقه علم عالم هر چند که می‌رقصد

چشم تو علم بیند جان تو هوا داند

وان کس که هوا را هم داند که چه بیچاره‌ست

جز حضرت الاالله باقی همه لا داند

شمس الحق تبریزی این مکر که حق دارد

بی مهره تو جانم کی نرد دغا داند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نوعی به بیان ویژگی‌های خاص وجود انسان و رابطه‌اش با عالم و حقیقت می‌پردازد. شاعر از یک سو به بی‌نظیری و ارزشمندی انسان اشاره می‌کند و از سوی دیگر به نادانی دیگران نسبت به این ارزش. او به ارتباط میان عالم و وجود انسان و این‌که چه کسانی می‌توانند حقیقت را بشناسند، می‌پردازد. در نهایت، به نوعی از ارتباط معنوی و حقیقت‌جویانه اشاره دارد که در آن تنها خداوند است که همه چیز را می‌داند و برترین حقیقت‌ها را درک می‌کند. به عبارتی، این شعر تلاشی است برای درک عمیق‌تری از مقام انسانی و حقیقتی فراسوی آن.