نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۳۴ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

از دل رفته نشان می‌آید

بوی آن جان و جهان می‌آید

نعره و غلغله آن مستان

آشکارا و نهان می‌آید

گوهر از هر طرفی می‌تابد

پای کوبان سوی جان می‌آید

از در مشعله داران فلک

آتش دل به دهان می‌آید

جان پروانه میان می‌بندد

شمع روشن به میان می‌آید

آفتابی که ز ما پنهان بود

سوی ما نورفشان می‌آید

تیر از غیب اگر پران نیست

پس چرا بانگ کمان می‌آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساس و تجربه‌های عمیق عشق و شور و شوق زندگی اشاره دارد. شاعر از دلتنگی و جذبه‌ای که از معشوق می‌آید سخن می‌گوید و نشان می‌دهد که چگونه این احساسات در همه جا، از جمله در طبیعت و آتش به‌وضوح قابل مشاهده‌اند. او همچنین به این نکته اشاره دارد که حتی اگر چیزهایی از دید ما پنهان باشند، باز هم نشانه‌ها و صدای آن‌ها به ما می‌رسد و ما را تحت تأثیر قرار می‌دهد. در نهایت، شعر به نیاکان و رازهای عشق و زیبایی زندگی پرداخته و عواطفی همچون عشق، شوق و راز را به تصویر می‌کشد.