غزل شمارهٔ ۲۶ سعدی
سعدی شیرازی / غزلیات سعدی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ما را همه شب نمیبرد خواب
ای خفتهٔ روزگار دریاب
در بادیه تشنگان بمردند
وز حِلِّه به کوفه میرود آب
ای سختکمان سستپیمان
این بود وفای عهد اصحاب
خار است به زیر پهلوانم
بی روی تو خوابگاه سنجاب
ای دیدهٔ عاشقان به رویت
چون روی مجاوران به محراب
من تن به قضای عشق دادم
پیرانهسر آمدم به کُتّاب
زهر از کف دست نازنینان
در حلق چنان رود که جُلّاب
دیوانهٔ کوی خوبرویان
دردش نکند جفای بواب
سعدی نتوان به هیچ کشتن
اِلّا به فراق روی احباب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره ی درد و رنج عشق و فراق است. شاعر از بیخوابی و دردهایی که عاشق در عشق تحمل میکند میگوید و به زندگی و مرگ تشنگان در بیابان اشاره میکند. او به خیانت و ضعف پیمانها اشاره کرده و بیان میکند که جای خواب او بدون معشوقش، پر از خار است. شاعر از عشق به عنوان قضا و قدر یاد میکند و در نهایت میگوید که هیچ چیز نمیتواند او را به جز فراق عشاق از پا درآورد.