نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۶۸ سعدی

سعدی شیرازی / غزلیات سعدی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)

کس از این نمک ندارد، که تو ای غلام داری

دل ریشِ عاشقان را نمکی تمام داری

نه من اوفتاده تنها، به کمند آرزویت

همه کس سر تو دارد، تو سر کدام داری؟

ملکا! مها! نگارا! صنما! بتا! بهارا!

متحیرم، ندانم، که تو خود چه نام داری؟

نظری به لشکری کن، که هزار خون بریزی

به خلاف تیغ هندی، که تو در نیام داری

صفت رخام دارد، تن نرم نازنینت

دلِ سخت نیز با او، نه کم از رخام داری

همه دیده‌ها به سویت، نگران حُسنِ رویت

مَنَت آن کمینه مرغم، که اسیر دام داری

چه مخالفت بدیدی، که مخالطت بریدی؟

مگر آن که ما گداییم و تو احتشام داری

به جز این گنه ندانم، که محب و مهربانم

به چه جرم دیگر از من سر انتقام داری؟

گِله از تو حاش لله، نکنند و خود نباشد

مگر از وفای عهدی، که نه بر دوام داری

نظر از تو برنگیرم، همه عمر تا بمیرم

که تو در دلم نشستی و سر مقام داری

سخن لطیف سعدی، نه سخن که قند مصری

خجل است از این حلاوت، که تو در کلام داری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از سعدی به توصیف عشق و وفاداری عاشق نسبت به معشوق می‌پردازد. شاعر احساسات عمیق خود را بیان می‌کند و از ویژگی‌های معشوق صحبت می‌کند که بی‌نظیر و خاص است. او به علاقه و توجه دیگران به معشوق اشاره می‌کند و همچنین از دشواری‌های عشق، درد و غم ناشی از آن می‌گوید. در انتها، شاعر توانایی کلامش را با لطافت و شیرینی آن مقایسه می‌کند و بر اهمیت محبت و وفای به عهد تأکید می‌کند. به طور کلی، این شعر به عمق عشق و پیچیدگی‌های آن می‌پردازد.