شمارهٔ ۲ ادیب صابر
ادیب صابر / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)
ساقی بده آن می مصفا را
آن راحت روح پیر و برنا را
خواهی که تنت صفای جان گیرد
از کف منه آن می مصفا را
ساقی بده آن قدح که در مستی
از هستی غم، فرج دهد ما را
آن می که به زنده کردن شادی
او ماند و بس دم مسیحا را
می هست کند نشاط ناگه را
می نیست کند غم مفاجا را
امروز شراب نوش و شادی کن
بگذار حدیث دی و فردا را
گردن منه این سپهر سرکش را
تمکین مکن این جهان رعنا را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات از ساقی میخواهد که می خوشگوار و ناب را به او بدهد تا روحش را آرامش بخشد و غمهای زندگی را فراموش کند. او اشاره میکند که با نوشیدن شراب، نشاط و شادی به زندگیاش برمیگردد و نگرانیهای روزهای گذشته و آینده را کنار میگذارد. شاعر همچنین از سرکشی دنیا و مشکلات آن گله میکند و بر اهمیت لحظات خوش و زنده کردن شادی تأکید میکند.