شمارهٔ ۱ ادیب صابر
ادیب صابر / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ساقی کمی قرین قدح کن شراب را
مطرب یکی به زخمه ادب کن رباب را
جام از قیاس آب و می از جنس آتش است
ساقی نثار مرکب آتش کن آب را
بفکن مرا به باده و مست و خراب کن
یکسو فکن حدیث جهان خراب را
عهد شباب دارم و جام شراب هست
عهد شباب زیبد جام شراب را
اندیشه چون سوال بود باده چون جواب
پیش از سوال ساخته دار این جواب را
از بهر آن که عمر همی بگذرد چو خواب
معزول کردم از عمل دیده، خواب را
چون عمر خوش نبود مگر با شراب و عشق
دل عشق را سپردم و تن مر شراب را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از ساقی میخواهد که شراب بنوشاند و فضایی شاداب و پرنشاط بسازد. او به اهمیت شراب و عشق در زندگی اشاره میکند و میگوید که عمر زودگذر است و باید از لحظاتش به بهترین شکل بهرهبرداری کرد. بدن را به شراب و دل را به عشق سپرده و از غم و رنجهای دنیا کنارهگیری میکند. شاعر بر این باور است که باده و عشق پاسخهای زودگذر و شادیبخش به سوالات زندگیاند.