شمارهٔ ۲۲ ادیب صابر
ادیب صابر / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)
با من دلت آشنا نمی گردد
وز تو دل من جدا نمی گردد
هر چند وفای من رها کردی
از دست تو دل رها نمی گردد
از بهر سه بوسه زان دو لب هرگز
یک حاجت من روا نمی گردد
روزی که دو چشم من نمی گرید
درشهر یک آسیا نمی گردد
بر عشق تو پادشاست دل لیکن
بر وصل تو پادشا نمی گردد
هر تیر که غمزه تو اندازد
بر دل زند و خطا نمی گردد
تا تو به مراد ما نمی باشی
گردون به مراد ما نمی گردد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عمق احساسات و وابستگی عاطفی یک فرد به محبوبش است. شاعر از ناکامی خود در دوری از محبوب سخن میگوید و نشان میدهد که حتی در صورت جدایی، دلش به او وابسته باقی میماند. او به شکلی غمگین اشاره میکند که اگرچه محبوبش او را رها کرده، اما دلش نتوانسته از او جدا شود. شاعر همچنین به عشق و درد و اندوه ناشی از آن اشاره میکند و میگوید که وقتی محبوب در کنار او نیست، هیچ چیز نمیتواند او را خوشحال کند. در نهایت، ابراز میکند که تا زمانی که محبوب به آرزوهایش نرسد، دنیا نیز به خواستههای او پاسخ نخواهد داد.