نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۳ ادیب صابر

ادیب صابر / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای دل غبار غم ببرد باد صبحدم

بر زلف دوست گر گذرد باد صبحدم

بی باد صبحدم نزنم دم که هر شبی

پیغام من به دوست برد باد صبحدم

عطر و بخور بوی به زلفش سپرده‌اند

بر زلف او از آن سپرد باد صبحدم

از زلف او شده‌ست معطر چو زلف او

از بس گره که می‌شمرد باد صبحدم

زان زلف گشت مونس دل‌های عاشقان

آری صلاح خود نگرد باد صبحدم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از نسیم صبحگاهی (باد صبحدم) صحبت می‌کند که غبار غم را از دل می‌برد و به زلف دوست می‌گذرد. او بیان می‌کند که بدون این باد، هر شب پیغامش به دوست نمی‌رسد و این باد به زلف او عطر و بخور می‌آورد. همچنین، زلف دوست به قدری زیباست که همگان را به خود جذب کرده و برای دل‌های عاشق مونس شده است. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که خود را در سایه‌ی آن باد و زلف دوست پیدا کند.