نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۸ ادیب صابر

ادیب صابر / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

چون زلف تو بی قرارم از تو

چون چشم تو با خمارم از تو

ای گشته چو روزگار بدعهد

سرگشتهٔ روزگارم از تو

ای حسن تو بی‌شمار گشته

در حسرت بی‌شمارم از تو

پر آب دو دیده شد کنارم

تا گشت تهی کنارم از تو

از بی‌خبری که من شدستم

حقا که خبر ندارم از تو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساساتی عمیق و دردناک درباره عشق و دوری می‌پردازد. شاعر از بی‌قراری و عدم آرامش خود به خاطر معشوقش صحبت می‌کند و به خواب و خیال‌هایش درباره او اشاره می‌کند. او از زمان و روزگار بدعهد می‌نالد و می‌گوید که حسرت و آرزوی دیدار معشوق بر دلش سنگینی می‌کند. در نهایت، او ابراز می‌کند که از غفلت و عدم خبری که از معشوق دارد، ناراحت و نگران است.