نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۹ ادیب صابر

ادیب صابر / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

خلعت چشم من است راحتِ دیدار تو

راحت گوش من است لذت گفتار تو

رشک همه عالمند گوش من و چشم من

از پی گفتار تو وز پی دیدار تو

از گل رخسار تو خسته‌دلم روز و شب

خستن خار آمده است در گل رخسار تو

گرچه نه خاری نه گل، هم تو گلی هم تو خار

ای همه گل‌های باغ چاکر یک خار تو

در سر کار تو شد دانش و صبر و خرد

ای خِرَدِ بخردان شیفته در کار تو

عقل دهان تو را نیمهٔ دینار خواند

تا همه عقلم ببرد نیمهٔ دینار تو

عشق جمال تو را با گل و گلزار یافت

ای همه زاریِ من زان گل و گلزار تو

فاسدی و کاسدیم از تو پدید آمده‌ست

فاسد راه توام، کاسد بازار تو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق پرداخته و بیانگر عشق عمیق شاعر به اوست. شاعر با استفاده از تمثیل‌ها و تصویرسازی‌های زیبا، عشق و دیدار معشوق را به چشم و گوش و دلش مرتبط می‌کند و به این نکته اشاره می‌کند که زیبایی معشوق باعث حسرت دیگران می‌شود. همچنین، او به تضاد بین گل و خار اشاره می‌کند و می‌گوید که معشوق هم زیبایی و هم سختی را در خود دارد. در نهایت، شاعر از تأثیر عمیق عشق بر عقل و دانش خود سخن می‌گوید و به تأثیرات منفی عشق بر روند زندگی‌اش نیز اشاره می‌کند.