نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۳ ادیب صابر

ادیب صابر / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

گر به دو رخ فتنهٔ نظّاره‌ای

درد دلم را به دو لب چاره‌ای

آینه در پیش تو بینم مگر

پیش رخ خویش به نظّاره‌ای

در دل من عارضهٔ عشق توست

تا تو بدان عارض و رخساره‌ای

اختر وصلم ز تو تاری چراست

گر تو به رخ اختر سیّاره‌ای

دهر نه ای چونکه جفا پیشه‌ای

چرخ نه ای چونکه ستمکاره‌ای

کم نکند عشق تو خون ریختن

تا تو بدان نرگس خونخواره‌ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این بیت‌ها به توصیف عشق و معشوق می‌پردازد. او از دو رخ زیبا و فتنه‌انگیز معشوق سخن می‌گوید و درد دل خود را می‌نویسد که به خاطر عشق اوست. شاعر از آینه‌ای یاد می‌کند که در آن جلوه‌های معشوقش را می‌بیند و به عشق و زیبایی او اشاره می‌کند. همچنین، او به سختی‌ها و جفاهایی که از زمان و چرخ زندگی می‌بیند، اشاره کرده و می‌گوید که عشق او همچنان ادامه دارد و هیچ‌گاه کاهش نمی‌یابد. در نهایت، او به وجود نرگس خون‌خواری اشاره می‌کند که تصویر عاشقانه و حسرت را در دلش زنده می‌کند.