نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۳ ادیب صابر

ادیب صابر / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

گر نه ز رقیبِ ناخوشستی

با خلوت او مرا خوشستی

گر جمله بلا ز عشق بودی

حقا که همه بلا خوشستی

گر نه ز جفا جدایی افتد

از دوست مرا جفا خوشستی

مردم ز وفا رسد به مقصود

ور نه چه سبب وفا خوشستی

گر باده نه یاد دوست دادی

با باده مرا چرا خوشستی

گر دیدن دوستان نبودی

این عمر چگونه ناخوشستی

ور دوست ز ما جدا نگشتی

نوروز و بهار ما خوشستی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار به بررسی ارتباطات و احساسات خود نسبت به دوستان و عشق می‌پردازد. او به این نکته اشاره می‌کند که اگر جدایی و مشکلات از عشق نبود، تمامی این ناملایمات نیز برای او خوشایند بودند. او همچنین به وفا و اهمیت آن در روابط اشاره می‌کند و بیان می‌کند که زندگی بدون دیدن دوستان چگونه می‌تواند خوشایند باشد. در نهایت، شاعر به اهمیت وجود دوست در زندگی اشاره می‌کند و می‌گوید که اگر دوستی از او دور باشد، نوروز و بهار هم برایش بی‌معنا خواهد بود.