شمارهٔ ۵۴ ادیب صابر
ادیب صابر / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
مکن از من حذر ای بی معنی
پرده من مدر ای بی معنی
مکن اندر غم آن زلف چو شب
شب من بی سحر ای بی معنی
کار من نیست به جز خوردن غم
غم کارم بخور ای بی معنی
چند از این عهد بد ای بی حاصل
چند از این درد سر ای بی معنی
رسن صبرگسستم ز غمت
مگسل از من نظر ای بی معنی
کرده ای حال مرا بد ز فراق
مکن از بد بتر ای بی معنی
خبر وصل تو پرسم همه روز
مبر از من خبر ای بی معنی
آتش عشق تو دارم در دل
آب رویم مبر ای بی معنی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزلی که ارائه شده، احساسی عمیق از عشق و درد فراق را به تصویر میکشد. شاعر از معشوق میخواهد که از او دوری نکند و در عین حال به او میگوید که غم او را نمیتواند رها کند. او از شرایط سختی که در غم عشق به سر میبرد گلایه میکند و بیمعنایی فاصله بین خود و معشوق را ابراز میکند. شاعر همچنین از عشقش و آتش درونش سخن میگوید و از معشوق میخواهد که در این وضعیت سخت او را تنها نگذارد. به طور کلی، این شعر تجلی یک دلشکستگی عمیق و وابستگی شدید به محبوب است.