شمارهٔ ۱۰۱ ادیب صابر
ادیب صابر / مقطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای اختیار دین و سخا اختیار تو
تو افتخار خلق و به خود افتخار تو
حاصل شود مراد دو عالم به یک نظر
آن را که دید طلعت تو روز بار تو
ایزد گواست بر من و بر اعتقاد من
کز اعتقاد پاک منم دوستدار تو
پیوسته مدح گویم و دایم ثنا کنم
بر دست مال بخش و دل بردبار تو
روشن مباد دیده و شادان مباد دل
آن را که شاد نیست از او روزگار تو
نام مرا قرار ده اندر شمار خویش
تا می رود زمان و زمین برقرار تو
کایمن زید به عالم و نندیشد از فلک
آن کس که هست نام وی اندر شمار تو
بر موجب اشارت و فرمان همی روم
آنجا که هست خدمت و فرمان و کار تو
گر هست بر دل تو غباری ز کار من
آورده ام دعا و تضرع نثار تو
خشنود شو زمن که ندارد سپهر و کوه
اندازه تحمل بار غبار تو
آنجا زنم نفس که بود اتفاق تو
وآنجا نهم قدم که بود اختیار تو
برگردنم ز عفو و رضا منتی بنه
تا من شوم به شکر و دعا وامدار تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از جایگاه و بزرگی معشوق صحبت میکند و او را منبع افتخار و نعمتهای بیپایان میداند. شاعر به ستایش معشوق میپردازد و او را دلیل آرامش و خوشحالی خود معرفی میکند. همچنین از معشوق میخواهد که نام او را در زمره خود قرار دهد و به او نظر کند. شاعر تاکید میکند که در تمام کارها، پیرو فرمان و راه معشوق است و از او خواستار عفو و بخشش میشود تا بتواند شکرگزار آنها باشد. به طور کلی، این شعر بیانگر عشق و ارادت عمیق شاعر به معشوق و تمایل او برای نزدیکی بیشتر به اوست.