شمارهٔ ۹۰ ادیب صابر
ادیب صابر / مقطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ای دو چشم اجل به تو نگران
چند خندی زگریه دگران
لقب تو چه سود صدر اجل
چون اجل هست سوی تو نگران
اجل از تو کران نخواهد کرد
گر بگیری جهان کران به کران
چند نازی که معتبر شده ام
بنخواهند مرد معتبران
از پی دفع مرگ و حفظ حیات
حیله ها ساختند حلیه گران
به هنر قصد مرگ دفع نشد
تا بمردند همچو بی هنران
بینم از بهر مال عاریتی
پدران اوفتاده در پسران
بی خطر نعمتی بود که رسد
پسران را ز مردن پدران
هر چه بر وی نشست نام فنا
بی خطر گشت نزد با خطران
مال و ملکی که بر گذر باشد
نکند عاقل اعتماد بر آن
گر همی ملک بی گذر طلبی
دل منه بر زمانه گذران
از پی این جهان بی سر و بن
چون همی سر فدا کنند سران
آخر از کارها خبر یابند
روزی این غافلان بی خبران
وقت مردن ضعیف دل گردند
این قوی گردنان بی جگران
کار و کردار ما همی شمرند
این رقیبان نیک و بد شمران
همه غمها سبک شود بر دل
گر ترازو بود به حشر گران
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوع مرگ و بیثباتی زندگی میپردازد. شاعر به دو چشم مرگ اشاره میکند که دائماً نگران انسانها هستند و یادآوری میکند که هیچکس نمیتواند از مرگ فرار کند، حتی با وجود تلاشهای فراوان برای حفظ حیات و جمعآوری ثروت. او به مسالهی رنج و زحمت پدران برای به دست آوردن مال و اموال اشاره میکند که در نهایت نصیب فرزندان میشود و میگوید این اموال پایدار نبوده و نباید به آنها اعتماد کرد. سپس به ناپایداری زندگی و این واقعیت که زمان به سرعت میگذرد اشاره میکند. در انتها، تاکید میکند که اگر انسانها در زندگی خود، کارها و اعمال خود را بررسی کنند، متوجه خواهند شد که همه چیز بیارزش است و تنها روح انسان میماند که در روز قیامت وزنش مشخص میشود. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که غمها و نگرانیها میتوانند سبکتر شوند اگر انسانها به حقیقت مرگ و معنای واقعی زندگی بیندیشند.