نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸ ادیب صابر

ادیب صابر / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

فلک همی نکند در جفای من تقصیر

ملک همی نکند در هلاک من تاخیر

چوتیر برجگر آمد چه منفعت ز خروش

چو روز غم به سر آمد چه فایده زنفیر

اگر نه چشم ضمیر تو تیرگی دارد

در این زمانه چرا ننگرد به چشم ضمیر

جهان به چشم حکیمان حقارتی دارد

مرا رضای تو باید نه این جهان حقیر

به صبر کوش و قضا را قبول کن به رضا

رضا دهد به قضا هر که عاقل است و خبیر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوع تقدیر و رضا می‌پردازد. شاعر بیان می‌کند که نه آسمان و نه زمین در ضرر و نابودی او تأخیری ندارند. او از بی‌فایده بودن فریاد و اعتراض در برابر غم و مشکلات صحبت می‌کند و به نوعی از روشن‌بینی در مواجهه با دشواری‌ها سخن می‌گوید. شاعر به تأکید می‌رسد که اگر انسان بینش درستی داشته باشد، نباید به مسائل سطحی دنیا توجه کند و در عوض باید به رضای خدا اهمیت بدهد. در نهایت، او به صبر و قبول قضا و قدر اشاره می‌کند و می‌گوید که عاقل کسی است که با رضا به قضا برخورد کند.