نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹ ادیب صابر

ادیب صابر / قطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

نیست ممکن که به وصل تو رسد کس به شتاب

چه کنم صبر کنم تا به مدارا برسد

وعده بوسه ز امروز به فردا فکنی

وای من گر نرسد بوسه و فردا برسد

بوسه ای را لبت از من به دلی قانع نیست

قصد جان کرد به مقصد برسد یا نرسد

این چنین عشق که من دارم از آن لب که تو راست

هیچ شک نیست که این کار بدانجا نرسد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، گوینده به عجز و ناتوانی عشق خود اشاره می‌کند و می‌گوید که هیچ کس نمی‌تواند به سرعت به وصال محبوب برسد. او ناچار است صبر کند تا روزی محبوبش به او برسد. وعده بوسه‌ای که از سوی محبوب داده شده، به فردا موکول می‌شود و گوینده نگران است که این بوسه هیچ‌گاه نصیبش نشود. همچنین، او به این نکته اشاره می‌کند که عشقش به لب محبوب به قدری عمیق و پرتلاطم است که هیچ شک و تردیدی در ناکامی آن وجود ندارد.