نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰۷۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

چشم من از گریه مستانه من روشن است

خانه من چون صدف از دانه من روشن است

شعله سودای من آهن گداز افتاده است

دیده زنجیر از دیوانه من روشن است

نیست چون آیینه نور عاریت در خانه ام

از صفای سینه من خانه من روشن است

گرچه از گرد کسادی مهره گل گشته ام

نه صدف از گوهر یکدانه من روشن است

جلوه فانوس دارد در نظر پروانه را

بس که از سوز درون کاشانه من روشن است

دیده جغدست شمعی هست اگر ویرانه را

از فروغ داغ سودا، خانه من روشن است

می شوم من داغ هر کس را که می سوزد فلک

از چراغ دیگران غمخانه من روشن است

دیده شیر از غم دنیا نگهبان من است

از شراب لعل تا پیمانه من روشن است

من سیه روزم، و گرنه سر به سر روی زمین

از فروغ طلعت جانانه من روشن است

سینه گرمم جهانی را به جوش آورده است

عالمی را شمع از آتشخانه من روشن است

سختی ایام نتواند مرا افسرده ساخت

چون شرر در سنگ خارا دانه من روشن است

گر ز روزن دیگران را خانه روشن می شود

صائب از بی روزنی کاشانه من روشن است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و روشنی درون و خانه شاعری می‌پردازد که از احساسات عمیق و عشق پر شده است. شاعر از درد و رنج‌های خود سخن می‌گوید، اما در عین حال شعله عشق و شوق در دلش باعث روشنایی و روشنی شدن خانه‌اش می‌شود. او بیان می‌کند که رغم مشکلات و سختی‌ها، دلش و خانه‌اش همواره پر از نور و گرماست و عشقش به زندگی و زیبایی‌ها باعث می‌شود که حتی در تاریکی‌ها هم روشنایی وجود داشته باشد. به‌طور کلی، این شعر نشان‌دهنده امید و عشق در دل فردی است که با وجود تلخی‌ها، همیشه نوری درونش وجود دارد.