نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰۹۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

زلف شب عنبر فشان از نکهت گیسوی اوست

عطسه بی اختیار صبحدم از بوی اوست

می شمارد آسمان را سبزه خوابیده ای

دیده هر کس که محو قامت دلجوی اوست

آن که می سوزد فروغش خواب را در چشم من

آسمان یک شعله نیلوفری از روی اوست

بوی پیراهن گریبان چاک می آید به مصر

می توان دانست کز دیوانگان بوی اوست

یک سر ناخن ندارد عقل اینجا اختیار

عقده دل را گشاد از جنبش ابروی اوست

خانه دل را خیال یار می روبد ز غیر

آه دردآلود من آثار رفت و روی اوست

شیوه های حسن او صائب نیاید در شمار

دلبری یک چشمه کار از نرگس جادوی اوست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق می‌پردازد. شاعر با استفاده از تمثیل‌ها و استعاره‌ها، به ویژگی‌های ظاهری و بوی خوشی که از معشوق ساطع می‌شود، اشاره می‌کند. او شب را به عنوان نمادی از زیبایی گیسوی معشوق و آسمان را به عنوان نمایی از شوق و عشق توصیف می‌کند. شاعر همچنین به تأثیر بسزای معشوق بر دل و عقل خود اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق او دیوانگی و آثار غم و شوق را در دلش به وجود آورده است. در نهایت، شاعر در می‌یابد که هیچ معیاری برای زیبایی‌های معشوق وجود ندارد و دلبری او فراتر از کلمات است.