نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۵۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

مردمی در طینت اهل جهان کم مانده است

صورت بی معنیی بر جا ز آدم مانده است

نام شاهان از اثر در دور می باشد مدام

شاهد این گفتگو جامی است کز جم مانده است

بی سخن بر دامن پاکش گواهی می دهد

نسخه ای کز روی شرم آلود مریم مانده است

خرد مشمر جرم را کز خوردن گندم به خلد

سینه چاکی به فرزندان آدم مانده است

نام باقی در زوال مال فانی بسته است

کز سخاوت بر زبان ها نام حاتم مانده است

ای که می پرسی ز صحبتها گریزانی چرا

در بساطم وقت ضایع کردنی کم مانده است

عام گردیده است بی دردی میان مردمان

حرفی از درد سخن صائب به عالم مانده است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان کمبودهای اخلاقی و انسانی در میان مردم اشاره دارد. شاعر می‌گوید که دیگر آثار نیکوکاران و بزرگان گذشته در دل‌ها فراموش شده و فقط نام‌هایی که از آن‌ها باقی مانده، یادآور خوبی‌هایشان است. همچنین شاعر اشاره می‌کند که واقعیات در دسترس همگان، گاهی بی‌معنا و سطحی شده‌اند و درد و رنج‌های واقعی دیگر مورد توجه قرار نمی‌گیرد. در نهایت، حال و هوا و زندگی آدم‌ها پر از سطحی‌نگری و بی‌توجهی به معانی عمیق‌تر شده است.