نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۸۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بی جمالت مردمک آیینه نزدوده ای است

بی تماشای تو مژگان دست بر هم سوده ای است

عاشقان را بی خرام قامت موزون تو

سرو در مد نظر، شمشیر زهرآلوده ای است

ماه کز نظاره اش چشم جهانی روشن است

پیش خورشید جمالت قلب روی اندوده ای است

همت پیران جوانان را به مقصد رهنماست

بی کمان، تیر سبکرو پای خواب آلوده ای است

نیست غیر از دیده قربانیان، بی چشم زخم

در همه روی زمین صائب اگر آسوده ای است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و جذابیت محبوبی است که تأثیر عمیقی بر عاشقان دارد. شاعر می‌گوید که اگر محبوبی در زندگی نباشد، زندگی و احساسات عشق بی‌مفهوم و کسل‌کننده می‌شوند. حضرت او را به آینه‌ای بی‌جمال تشبیه می‌کند و می‌گوید بدون تماشای او، مژگان‌ها مانند دست‌هایی هستند که به هم مالیده‌اند و از راحتی و شوق محرومند. با توصیفاتی مانند "سرو" و "ماه"، شاعر به زیبایی و نازکی محبوب اشاره می‌کند و او را عامل روشنایی و امید در دل عاشقان می‌داند. به طور کلی، شعر بیان‌گر وابستگی عشق به وجود محبوب و تأثیر آن بر زندگی و احساسات عاشقان است.