غزل شمارهٔ ۱۱۹۲ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
زان قد نازآفرین در هر دلی اندیشه ای است
این نهال شوخ را در هر زمینی ریشه ای است
از سر ویرانیم بگذر که از فرسودگی
پای دیوار مرا هر برگ کاهی تیشه ای است
در خراباتی که ما دریا کشان می می کشیم
فتنه آخر زمان آنجا کم از ته شیشه ای است
من که چون شیر از کمینگاه قضا غافل نیم
سینه ام از تیر باران حوادث بیشه ای است
عشق من صائب ز قحط عاشقان در پرده ماند
می کند کارش ترقی هر که را هم پیشه ای است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و پیچیدگی عشق و احساسات انسانی پرداخته است. شاعر از جذابیت و تأثیر عشق بر دلها صحبت میکند و به این نکته اشاره دارد که عشق، حتی در سختترین شرایط، ریشههای خود را در دلها میزند. او به ویرانیهایی که از زندگیها و تجارب به دست آمدهاند اشاره میکند و اینکه هر چیز کوچک میتواند خاطرات و دردهای عمیقی را در دلها زنده کند. شاعر همچنین به خطرات و سختیهای زندگی میپردازد و میگوید که عشق او در میان قحطی عاشقان، در پرده باقی مانده است. در نهایت، او به این باور است که هر کسی که در جستجوی عشق است، به نوعی در حال پیشرفت و ترقی است.