غزل شمارهٔ ۱۳۱۸ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
سرو را چون لاله و گل احتیاج غازه نیست
زینت آزادمردان غیر روی تازه نیست
جلوه برق است رنگ اعتبارات جهان
یک نفس گل بیش بر دستار مردم تازه نیست
هر کسی از محرمان خاص داند خویش را
التفات عام آن پرکار را اندازه نیست
بی تردد، چون گذشتی از خودی در منزلی
قطع این وادی به پای ناقه و جمازه نیست
می برآرد ز پریشانی دل آشفته را
به ز خط جام این اوراق را شیرازه نیست
می توان بردن به مقصد راه از سنگ نشان
مطلب عنقا ز کوه قاف جز آوازه نیست
نشنوی تا حرف پوچ، از پوچ گفتن لب ببند
باعثی خمیازه را بالاتر از خمیازه نیست
گفته ای صائب ز دیرین محرمان بزم ماست
ظرف ما را طاقت این لطف بی اندازه نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و کیفیت زندگی آزادگان اشاره میکند. او میگوید سرو (نماد زیبایی) نیازی به زینت و غاز (وظیفه) ندارد و زیباییاش در خود اوست. او همچنین به زودگذری و فریبندگی زیباییها و اعتبارهای دنیوی اشاره میکند، و اعتقاد دارد که هر کس باید از رازهای خود آگاه باشد و توجه به دیگران، همیشه مختصری نیست. شاعر همچنین تأکید میکند که گذشتن از خود و ورود به دنیای دیگران آسان نیست و به آرامش دل در میپردازد. او میگوید که زندگی و خوشیها گاهی به سادگی پیدا نمیشوند و در نهایت به محدودیتهای ظرفیت انسان اشاره میکند که نمیتواند همه لطفها را تحمل کند. بنابراین، شایستگی و ظرفیتهای انسان برای پذیرش زیباییها و محبتها میتواند محدود باشد.