غزل شمارهٔ ۱۳۴۳ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
زان کمان ابرو سر تسلیم پیچاندن نداشت
رو به مرگ از قبله آن تیغ گرداندن نداشت
از نگاهی بود ممکن کشتن ما عاجزان
دست و تیغ نازنین خویش رنجاندن نداشت
قابل فتراک اگر صید ضعیف ما نبود
از ازل ای شاهباز حسن گیراندن نداشت
چشم قربانی نمی دارد نگاه بی ادب
از من حیران عذار خویش پوشاندن نداشت
دور باش از خویشتن دارد سپند بی قرار
از حریم وصل این بیتاب را راندن نداشت
بر گهر گرد یتیمی آبروی عزت است
از غبار هستی ما دامن افشاندن نداشت
خون قربان گشتگان را دست دامنگیر نیست
از سر خاک شهیدان راه گرداندن نداشت
قاصدان را یک قلم نومید کردن خوب نیست
نامه ما پاره کردن داشت گر خواندن نداشت
زیر تیغ او که یک جان را دهد صد جان عوض
نقد جان خویش را صائب نیفشاندن نداشت
چون به عمر جاودان صائب تسلی گشت خضر؟
داشت سیری عالم امکان ولی ماندن نداشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و قدرت احساسات عاشقانه و دردناک اشاره دارد. شاعر از زیبایی و سحری که چشمان معشوقش دارد، صحبت میکند و بیان میکند که چطور یک نگاه معشوق میتواند زندگی یا مرگ را رقم بزند. او به ضعف و ناتوانی خود در برابر عشق اشاره کرده و میگوید که از دست معشوق نمیتواند فرار کند و این عشق او را همیشه محصور کرده است. همچنین، شاعر به ارزش و عزت در عشق و ارتباطات اشاره میکند و بیان میکند که دل بریدن از معشوق کار آسانی نیست. در انتها، شاعر به جاودانگی عشق و زیباییهای آن میپردازد و نشان میدهد که هرچند دنیا فانی است، اما احساسات و یادها بازتابی از حقیقتی عمیقتر دارند.