نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۳۴۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ای ستمگر از نگاه دور رنجیدن نداشت

این گناه سهل، بر انگشت پیچیدن نداشت

شکوه ننوشتن مکتوب را طی می کنیم

نامه ما ای فرامشکار نشنیدن نداشت

از برای کشتن من کم نبود اسباب قتل

حال بیمار من از اغیار پرسیدن نداشت

سرکشی چون مانع است از دیدن عاشق ترا

از من ای بی رحم، راه خانه پرسیدن نداشت

قهرمان غیرت عشاق، بی جاسوس نیست

روی خود در خلوت آیینه بوسیدن نداشت

گریه ابر و نشاط برق، با هم خوشنماست

پیش چشم ما به روی غیر خندیدن نداشت

شور بختی شوریی در چشم ما نگذاشته است

از حضور ما بساط باده برچیدن نداشت

کی کند در منتهای حسن، زیر پا نگاه؟

آن که در طفلی ز تمکین ذوق گل چیدن نداشت

می توان از یک ورق، خواندن کتابی را تمام

اینقدر بر دفتر ایام، گردیدن نداشت

در چنین وقتی که صائب خاک ره گردیده است

زیر پای خویش ای بی رحم، نادیدن نداشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از درد و رنج عاشق سخن می‌گوید. شاعر به معشوقه‌اش می‌گوید که از دوری او رنج نمی‌کشد و گناهش ناچیز است. احساسش را در قالب نامه‌ای به معشوقه‌اش می‌نویسد و از این می‌گوید که وضع بیماریش از سوی دیگران درک نمی‌شود. عشق و دیدن محبوبش برایش موانعی دارد و او را به بی‌رحمی متهم می‌کند. در نهایت، شاعر از دشواری‌های زندگی و بی‌رحمی زمانه می‌نویسد و بیان می‌کند که با وجود همه سختی‌ها، هنوز نمی‌توان از زیبایی‌های عشق و خاطرات غافل ماند.