غزل شمارهٔ ۱۳۴۷ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
در بهار نوجوانی هر که از صهبا گذشت
بی توقف می تواند از سر دنیا گذشت
مرکز پرگار حیرانی است چشم آهوان
تا کدامین لیلی خوش چشم ازین صحرا گذشت
گل ز خجلت شد گلاب و بلبل از غیرت کباب
تا ز طرف گلستان آن آتشین سیما گذشت
خوبه هجران کرده را ظرف شراب وصل نیست
خشک لب می بایدم چون کشتی از دریا گذشت
خار صحرای ملامت موی آتش دیده است
تا کدامین گرمرو زین دامن صحرا گذشت
تا قیامت پشت از دیوار حیرت برنداشت
هر که را از پیش چشم آن قامت رعنا گذشت
به ز خاکستر نباشد سرمه ای آتشین را
از سیه روزان نمی باید به استغنا گذشت
کرد از دل واپسی ما را در آن عالم خلاص
از عزیزان جهان هر کس که پیش از ما گذشت
منت صیقل سیه دلتر کند آیینه را
سیل ما صائب غبارآلود از دریا گذشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر به توصیف دوران نوجوانی و تجربیات پرشور آن میپردازد. شاعر به گذشتن از لحظات خاص و معنادار زندگی اشاره میکند و از زیبایی و عشق و درد جدایی صحبت میکند. او میگوید هر که از عشق و زیبایی عبور کند، تأثیر عمیقی بر دل و روح خود خواهد گذاشت. همچنین، اشاره به این دارد که از دیدن زیباییهای خاص جهان نمیتوان به سادگی گذشت و هر لحظه گرانبهاست. در نهایت، شاعر به اثرات عمیق ارتباطات انسانی و یاد و خاطره عزیزان اشاره میکند و اذعان میدارد که زندگی پر از تلاطم و زیبایی است که نمیتوان آن را نادیده گرفت.